وروستي:

یادی از بزرگ مرد سرزمین ما، یادی از ملا محمد عمر مجاهد!

نوشتۀ: انجنیر محمد نذیر تنویر، هالند

به مناسبت درگذشت مردی که، تاریخ امت اسلامی را پُر بار ساخت

سال قبل درین روزها بود که اعلان وفات یکی از ناب ترین فرزندان این خطه- و یکی از بهترین مجاهدان راستین امت اسلامی، ملا محمدعمر «مجاهد» رحمه الله پخش و نشر گردید.

یقیناٌ که مرگ حق است و همه درین مسیر در انتظارش لحظه شماری داریم. اما از دست دادن همچو فرزندان نخبه امت اسلامی، آنهم در شرایطی که، امت مسلمه در سخت ترین و دشوارترین حالات قرار دارند؛ امتحانی است، بس دشوار و بزرگ!

این خبر دشمنان اسلام- و منافقین را به رقص و پایکوبی کشاند و غرور شان چنان اوج گرفت که دیگر نیروی مقاومت جهاد افغانستان را، ختم یافته تلقی داشتند، و رسانه های ملی و بین المللی نیز با عناوین درشت، برآن صحه می گذاشتند. واهمه این خبر، فضا را چنان زیر چتر اش پوشانده بود که کمتر کسی، حتی حاضر به دعای مغفرت و فاتحه از برای این مرد رشید و خداجو در مظهر عام نبود. در چنین شرایط، حزب اسلامی که خود عنصری از نیروی مقاومت بود و یکجا با تحریک اسلامی طالبان در برابر متجاوزین می رزمید، بجای همدردی و تعاون، ناجوانمردانه و موازی با رژیم دست نشانده و جهان کفر درین جنگ تبلیغانی پیوست و حتی رسم افغانیت را نیز زیر پا گذاشت.

بنده که در سفر بودم و دسترسی کمتر به امکانات انترنتی و چاپی داشتم، فقط در سطح یک نظاره گر اخبار را تعقیب می داشتم. به مجرد رسیدن به منزل، مقاله ای را که در ایام سفر نوشته بودم تایپ و با ضمیمه ای  طرح فوتوگرافیک به نشرات فرستادم که بجز چند نشریه محدود، دیگران همه از نشر آن ابا ورزیدند.

امتحان سخت و بزرگ الهی برای فرزندان راستین این خطه در پیش بود که خوشبختانه تحریک اسلامی طالبان با صبر و استقامت و نیات نیک شان ارمغان نیک آنرا در فضای کشور آورده اند و برای دوست و دشمن قابل محسوس می باشد.

 بلی! دیگر طالبان به دروازه های کابل رسیده اند و حیات و بقای «رژیم دست نشانده»، صرف در گروی افرادی رقم می خورد، که نیاز به زمان بیشتر از برای چور و انتقال دارایی های عامه دارند.

خواستم ازین فرصت استفاده برده و نوشته قبلی ام را بدسترس علاقمندان گذاشته و یادی مجدد ازین مرد رشید و بزرگ امت اسلامی نمایم:

مردی که در عدم حیات اش نیز، «معاندین اسلام» را به زانو درآورد!

چرا بجای «ناتو»، «معاندین اسلام»؟

زیرا کفار ملت واحد اند!

ایشان برای تأمین منافع «درازمدت»، زیر نام های مختلف و تحت پوشش کشورهای مختلف، عمل می نمایند.

اما اجیران شان که بدتر از خودشان اند، نه تنها از برای بقای حیات و قدرت، جنون زده در خوشخدمتی می باشند بلکه کشتن و بستن، خدعه و نیرنگ، دروغ و دیده درایی، وعده و فریب، تجمل و نطق سرایی، … از خصلت های درونی شان گشته و بر ضمیر های منجمد شان گره بسته است!

ایشان کور خوانده اند! زیرا فراموش کرده اند که حرف اخیر، از آن «خالق هستی» ست!

اینکه در چه زمانی و چه مکانی تحقق خواهد یافت، این هم از رمز های الهیست تا طیب را از پلید، بیشتر تفکیک بدارد.

لِيَمِيزَ اللَّـهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَىٰ بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ ۚ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿الانفال:٣٧﴾ و همچنان {آل عمران:179}

تا الله ناپاك را از پاك جدا کند و ناپاكان را برهم نهد. آنگاه همه را گرد آرد و به جهنم افگند. اينان زيانكاران واقعی اند!

می گفتند که فلان استاد چنان باسیاست بود که در موجودیت کلاه اش بر بالای میز و در عدم حضور فیزیکی اش در صنف، شاگردان سکوت را مراعات می داشتند.

بلی! شاید از برای چند لحظه و آنهم از ترس دیکتاتور بودن اش!

اما برای چند ساعت و یا چند روز و یا چند هفته و یا چند ماه و چند سال!؟

آنهم نه در بین یک صنف کوچک چند نفری، بلکه در یک کره سماوی چی!؟

آیا بجا نخواهد بود که برای این «سوپرمِن» ها با دستگاه های «آواکسی» شان که ادعای «رده یابی» جزئی ترین حرکات دشمنان شان را می نمایند، بخندیم؟

آیا بجا نخواهد بود که برای گوسفندان این سرزمین که تاهنوز در پی چند وطنفروش کمونیست (که لباس نفاق برتن داشته و اینبار اجیر سیستیم کپتالیزم گشته اند) روان اند، بگریم؟

این خنده و گریه، مال هر کوردل بی ایمان و مقلد بی خرد نیست، بلکه مال کسانی ست که هر دو حالت (پیروزی و شهادت) را پیروزی می پندارند!

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ ۖ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ اللَّـهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا ۖ فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ ﴿التوبه:٥٢

بگو: آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی (پیروزی یا شهادت) را انتظار می برید؟ در صورتی که ما درباره شما انتظار می بریم که الله از سوی خود یا به دست ما عذابی به شما برساند؛ پس انتظار برید که ما هم با شما منتظریم.

این خنده و گریه، نقش ضمیر زنده و قلب سلیم را در بنده گان رقم می زند!

بگذار تا کوردلان بی ایمان و مقلدان بی وجدان هر «بد و ردی» را که می گویند، بگویند!

مِن دُونِهِ ۖ فَكِيدُونِي جَمِيعًا ثُمَّ لَا تُنظِرُونِ ﴿هود:٥٥

همگى به حيله‌گرى بر ضد من برخيزيد و مرا مهلت ندهید! (چون توکل ام بر الله ست، پس دست تان آزاد!)

حرف هایم متوجه کسانی اند که می توانند عمق فجایع را که هم اکنون در جهان در برابر اسلام و مسلمین ادامه دارد درک نمایند. اما آنانی که اجیر اند و با پول «دشمنان اسلام» پرورش یافته و بزرگ ساخته می شوند، ضرور نیست تا بدانند. زیرا تخم توحید بر روی سخره های قلب شان، ناممکن است که بروید.

نمی خواهم زیاد حاشیه رَوِیی نمایم!

پس درود و سلام الله باد بر مردی که در عدم حیاتش نیز توانست نیروی های اجنبی «ناتو» را به زانو درآورد!

مردی که از مُلک دنیوی فقیرانه زیست و فقیرانه از جهان رفت!

مردی که در برابر بزرگترین طاغوتیان عصر، استقامت ورزید و حاضر به تسلیم کردن حتی یک مسلمان بدست کفار نشد!

مردی که با نام اش هیچ پیشوند و پسوند دنیوی نداد و می گفت آنچه را الله برایم داده است (مجاهد) بهتر است:

قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ …﴿الکهف:٩٥

گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانايى داده است بهتر است.

و بر نام «مجاهد» فخر می ورزید!

مردی که مرگ اش تصویری واقعی «مجاهد راستین» را شکل داد!

بلی! مرگ اش!

مرگ اش، که کمر سیستیم موروثی امارت را شکست و الگوی آینده گان گشت!

مرگ اش، که کمر سیستیم بدعتی «عزاداری» را شکست و ذره ای از پول زنده گان را درین بدعت به فنا نبرد!

مرگ اش، که لحظه ای از حیات اجتماعی را در سکوت نکشاند و برای موحدان آموخت که چنین عمل (تعطیل ارگان های دولتی و یا جهادی) خیانت ملی بوده و باید از آن دوری اختیار کرد!

مرگ اش، که پولی را در تجمل و زیور قبر و دفن اش به خرچ نداد و ندای ابوبکرصدیق را دوباره احیا ساخت که: «مرا با همین لباس های ژولیده ام دفن بدارید که زنده ها به لباس نو بیشتر محتاج اند»!

(امیدوارم که همسنگران اش، قبر اش را با آن خاکساری حفظ بدارند تا بوی “روش محمدی” از آن به مشام رسد!)

بلی! این مرد چنان شاگردانی تربیت داشت که در سه سال عدم حیات اش، در زیر نام وی به جهاد ادامه دادند و برای امت اسلامی نشان دادند که جهاد نه از برای فرد، بلکه از برای مسیری ست که «خالق هستی» از طریق آخرین فرستاده اش محمدl برای بشر ابلاغ داشته است!

پس درود الله بر چنین رهبری- و درود الله بر چنین شاگردانی باد!

بلی! این مرد، کی بوده می تواند؟

مردی که «معاندین اسلام» و پیروانش با تمام قوت و داشته های تبلیغاتی بر او نفرین می فرستند و سرمایه های ثواب و پاداش آخروی اش را سنگین تر و پُربارتر می گردانند!

بلی! این مرد یک فرد عادی جامعه ما بود. اما با استقامت و استواری در مسیر الله(ج) به اوج عزت الهی درین کره خاکی شکل یافت!

او ملا عمر بود!

بلی! ملا محمد عمر «مجاهد»!

او عمر ثالث بود!

توهم بیآموز ای مؤمن، و خود را «عمر گونه» ساز!

از غربت و فقر ات منال!

استقامت کن، و استوار بمان!

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿الاحقاف:١٣﴾ و ﴿فصلت:٣٠

بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما الله ست، سپس (در میدان عمل بر این حقیقت) استقامت ورزیدند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.

که «عزت الهی» سرمایه ای بی کران هست!

و فهم اش، از برای خردمندان و حکیمان هست!

يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ ۚ وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿٢٦٩

الله(ج) به هر كس كه بخواهد حكمت مى‌بخشد، و به هر كس حكمت داده شود، به يقين، خيرى فراوان داده شده است؛ و جز خردمندان، كسى پند نمى‌گيرد.

څرګندونه مو لاندې وليکئ

ستاسو برېښناليک خوندي دی.


*